تبليغاتX
شایسته ترین دختر سرزمین
 
شایسته ترین دختر سرزمین
خط خطی های ماندگار

 

دیگه حال و حوصله این همه افسردگی رو ندارم من آدم شادی هستم واقعا تو اون جمع حالم میگیره وقت می یام خونه ، می خوام فردا به کافرما بگم که دور منو خط بکش ... من دیگه گارگاه نمیرم باید به فکر یه کار دیگه باشم ... نمیدونی باید غصه مشکلات کدومشون رو بخوری یکی دوتا هم که نیستن ... کارفرما که نوبرشه شوهرش معتاده و هر چی درمیاره باید به خورد اون بیکار علاف بده با دو تا بچه که مدام سرشون جیغ میکشه (اونا چه گناهی کردن) ... دوست خودم که بدتر تازگی ها فهمیدم با یه پسره در ارتباطه مدام بیخ گوشم از اون میگه اونم حرفای بی ربط و تکراری روزی هزار بار باید بشنوم که ماشینش رو دیدم از تو ماشین چهار چشمی به من زل زده بود و من بهش لبخند زدم .... حالم از این مسخره بازی ها به هم میخوره ...



شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 :: 7:14 ::  نويسنده : شاهزاده خانم

 

دوستم رفته بود مسافرت ... بعد این مدت که برگشت اومده بود بهم سر بزنه ... تو باغچه حیاط خونمون نشسته بودیم . دیگه می خواستم بزنم تو ذوقش ولی دلم نیومد یک ریز از وقتی که اومده بود همش تعریف میکرد که فلان پسر کمک کرد مثلا از عابر بانک پول در بیارم (اخه چرا دخترا خودشونو انقد ضعیف نشون میدن مگه پول درآوردن هم کاری داره اونم به زبان فارسی؟!) ... یا اینکه یه فلان پسر برام چند تا عکس بلوتوث کرد و خلاصه انقد پسر پسر کرد که یه خورده دیگه اگه اینجا می موند بد جور حالشو می گرفتم آخه مگه جنس مخالف چیه؟ ... آخه کمبود محبت چقدر؟ ما تو زندگی دنبال چی میگردیم؟ ... یعنی تو شهر به این بزرگی و زیبایی هیچ چیز جالب تری واسه تعریف غیر از پسر به ذهنش نرسید .... خستم کرد؟



سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 :: 7:32 ::  نويسنده : شاهزاده خانم
درباره وبلاگ

خدايا! به جامعه ام بياموز که تنها راه بسوي تو ، از زمين ميگذرد ، اما به من بيراهه اي ميان بر نشان بده .
خدايا! انديشه و احساس مرا در سطحي پائين ميار که زرنگيهاي حقير و پستيهاي نکبت بار و پليد "شبه آدمهاي اندک" را متوجه شوم ، چه دوست تر ميدارم : بزرگواري گول خور" باشم تا همچون اينان "کوچکواري گول زن" .