تبليغاتX
شایسته ترین دختر سرزمین
 
شایسته ترین دختر سرزمین
خط خطی های ماندگار

نمیدونم چرا هر کی برای اولین بار به وبلاگ من سر میزنه اگه تو اون پست چیزی از خودم ننوشته باشم طرف فکر میکنه من پسرم   .... بابا من پسر نیستم دخترم

واسه همین به عنوان وبلاگم شاهزاده خانم رو اضافه کردم که هرکی میاد اشتباه نگیره 

نمیدونم چرا منو با پسرا اشتباه میگیرن!!!!!!!! ... 

یه تغییراتی به وبلاگ دادم که کم کم به مرور زمان همه متوجه میشید ... از این به بعد چیزایی که درباره خودمه و شخصیه (خاطرات و ... ) رو توی ادامه مطلب میزارم و توی وبلاگ از همه دری مطلب میزارم ... آخه تو سیستمم انقدر مطالب جالب خوندنی گذاشتم و تایپ کردمو جمع کردم که خودمم وقت خوندنشو ندارم اینطوری مجبور میشم خودمم یه نگاه بهشون بندازم

 

زيباترين قلب


روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعيت زيادي جمع شدند. قلب او كاملا سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تا كنون ديده اند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت. ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام مي تپيد اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكه هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه هايي دندانه دندانه در آن ديده مي شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه اي آن را پر نكرده بود.مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي ‌گفتند كه چطور او ادعا مي كند كه زيباترين قلب را دارد!!!
مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتما شوخي مي كني! قلب خود را با قلب من مقايسه كن. قلب تو فقط مشتي زخم و بريدگي و خراش است.
پير مرد گفت:درست است.قلب تو سالم به نظر مي رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده ام، من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ اي بخشيده شده قرار داده ام،اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند، چرا كه ياد آور عشق ميان دو انسان هستند.
بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده ام اما آنها چيزي از قلبشان را به من نداده اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه درد آور هستند اما ياد آور عشقي هستند كه داشته ام. اميدوارم كه آنها هم روزي باز گردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه اي كه من در انتظارش بوده ام پر کنند، پس حالا مي بيني كه زيبايي واقعي چيست؟
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه هايش سرازير مي شد به سمت پير مرد رفت. از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد. پير مرد آن را گرفت و در گوشه اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت.
مرد جوان به قلبش نگاه كرد. ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود، زيرا كه عشق از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ كرده بود.



ادامه مطلب ...


چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 :: 16:8 ::  نويسنده : شاهزاده خانم
كساني كه به طرف عقربه هاي ساعت امضاء مي كنند انسانهاي منطقي هستند.
كساني كه بر عكس عقربه‌هاي ساعت امضاء مي کنند دير منطق را قبول مي كنند و بيشتر غير منطقي هستند.
كساني كه از خطوط عمودي استفاده مي كنند لجاجت و پافشاري در امور دارند.
كساني كه از خطوط افقي استفاده مي كنند انسانهاي منظم هستند.
كساني كه با فشار امضاء مي كنند در كودكي سختي كشيده‌اند.
كساني كه پيچيده امضاء مي كنند شكاك هستند.
كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مي نويسند خودشان را در فاميل برتر مي دانند.
كساني كه در امضاي خود فاميل مي نويسند داراي منزلت هستند.
كساني كه اسمشان را مي نويسند و روي اسمشان خط مي زنند شخصيت خود را نشناخته‌اند.
كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء مي كنند، كساني هستند كه مي خواهند به قله برسند.


یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 :: 9:38 ::  نويسنده : شاهزاده خانم

آقا من هی میخوام به کسی گیر ندم از بدی کسی ننویسم نمیشه منم نخوام اونا نمیزارن اونوقت بگید زیادی نکته بینی  هی بگید به نظرم یه ذره توهین کردی هی بگید تو شهر شما آدم خوب پیدا نمیشه؟ چرا پیدا نمیشه منتها خوباشون سرشون به کار خودشون گرمه نمیان که موجب اذیت و آزار دخترای بیچاره بشن که!!! 

معمولا مادرم 2-3 روز یه بار برای خرید خورد و خوراک خونه میره بازار حالا بماند که این خرید باباهه رو قبول نداره و باباهه هم خرید مامانه رو قبول نداره خلاصه میره هر دفه کلی خرید بار خودش میکنه و ماهم که تو مراممون نیست مامانمون سختی بکشه مجبوریم بریم هر چی باره رو دوشمون حمل کنیم بیاریم حالا اینا رو بیخیال دیروز با مامانم برای همین امری که توضیح دادم بیرون بودم که دم دره یه مغازه خیلی شلوغ بود مامانم گفت بیا یه سر بزنیم ببینیم چیه همه ریختن اینجا؟

رفتیم تو مغازه یه چرخی بزنیم ببینیم چیه صاحب مغازه دو تا جوون بودن که از لحجه ضایعشون معلوم بود ترکن  صاحب مغازه پرو پرو یه جعبه دستش گرفته این همه جا اومد بستشو از یه میلیمتری من رد کرد تا اونجا که جا داشت خودمو عقب کشیدم که بدنش به اندام نازنین   من نخوره  بچه پرو تو اون شلوغی خجالتم نمکشید کاملا ضایع بود امده خودشو بماله به من همین کارا رو میکنید بهتون میگن ترکه خـــ**ــر دستش خورد به دستم دلم میخواست چشاشو درمیاوردم ، همه وسایل مغازشو میریختم به هم    جلو چش مامانم خجالتم نمکشید هرچی به این مامانه هم میگم مامان تو این شلوغیا نرو به خرجش نمیره که ... قبلنا هم چندین دفه با مامانم که بیرون میرفتم یه دست فروشه بود ، کم سن و سالم نبود ، یه عینک دودی به چشاش بود قکر میکرد با این عینک دیگه کسی چشای هیزشو نمیبینه آدم اگه نیتش خراب باشه از سر تا پاش شراشرت میریزه نیازی به عینک نیست انقد بدم میومد از این آقاهه یه بار مامانم گیر داد که بیا میخوام یه چیزی بخرم هر کاری کردم پیشش نره راضی نشد که نشد آخر سر که رفتیم اول مامانم راه افتاد بعد من پشت سرش آقاهه هم از فرصت استفاده کرد خودشو نزدیک من کرد بیخ گوشم یه چیزی گفت خوب نفهمیدم فقط خوشگله آخرش یادم موند ... حالا خوبه تنها هم نمیرم بیرون به خدا انقد میترسم از خیابون خودمون اونورتر تنهایی برم که نگو یه دفه مجبور شدم تنهایی برم جایی موقع برگشتن از جایی که می اومدم تا دم خونه یه موتور سواره یاهام می اومد حالا خوبه چادر سرمه سرمم پایینه چشامم ضعیفه از ترس اینکه چشم تو چش کسی بیفته فکر کنه کشته مردش شدم هم عینکمو نمیزنم ... وگر نه حتما منو میدزدیدن   



جمعه بیستم شهریور 1388 :: 23:55 ::  نويسنده : شاهزاده خانم

تا حالا فکر کردین چرا دوس داریم روزه بگیریم؟

بنده با توجه به دیدهایی که اخیرا نسبت به افراد اطرافم داشتم به این نتیجه رسیدم که بیشتر به صورت عادت برامون شده

چند روز پیش با زبون روزه داشتم با دوستم تلفنی صحبت میکردم بعد از یه گپ کوچیک مثل اینکه یادش رفت روزه است شروع کرد به غیبت کردن راجع به یکی از دوستان دیگه (که سایه اش رو با تیر میزنیم و مدام بهمون می چسبه) بنده هم ناخودآگاه با او همدست شدم و حرفهایش را تصدیق میکردم که ناگهان گفتم خاک تو سرما که با زبون روزه داریم غیبت میکنیم ما آدم بشو نیستیم بیخود خودمون رو کشتیم از گرسنگی و تشنگی

امروز یه جایی به این مطلب برخوردم :

احاديث زيادي از معصومان‏عليهماالسلام داريم مبني بر اين كه خيلي از روزه‏داران از روزه جز گرسنگي و تشنگي، چيزي ديگري عائدشان نمي‏شود.

در نهج‏البلاغه، حضرت علي(ع) مي‏فرمايد: "كم من صائم ليس له من صيامه الا الجوع و الظّما و كم من قائم ليس له من قيامه الا السهر و العناء، حبّذا نوم الاكياس و افطارهم ؛

بسا روزه‏داري كه بهره‏اي جز گرسنگي و تشنگي از روزه‏داري ندارد و بسا شب زنده داري كه از شب زنده داري چيزي جز رنج و بي خوابي به دست نياورد! خوشا خواب زيركان و افطارشان!". به عبارتي اين‏ها جزء عبادت‏هاي بي حاصل است.

یه امید روزی که معنای واقعی روزه و روزه داری رو بفهمیم

الهی اگر خامم بخته ام کن ، و اگر پخته ام سوخته ام کن



جمعه سیزدهم شهریور 1388 :: 23:57 ::  نويسنده : شاهزاده خانم
درباره وبلاگ

خدايا! به جامعه ام بياموز که تنها راه بسوي تو ، از زمين ميگذرد ، اما به من بيراهه اي ميان بر نشان بده .
خدايا! انديشه و احساس مرا در سطحي پائين ميار که زرنگيهاي حقير و پستيهاي نکبت بار و پليد "شبه آدمهاي اندک" را متوجه شوم ، چه دوست تر ميدارم : بزرگواري گول خور" باشم تا همچون اينان "کوچکواري گول زن" .